به‌روز شده در: ۱۴:۴۷ - ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶
كدخبر: ۲۷۴۴
تاريخ انتشار: ۲۴ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۸
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
دکتر عبدالرضا داوری در گفت‌وگوی تفصیلی با خردادپرس:
بقایی قطعاً تأیید صلاحیت خواهد شد/بین قالیباف و روحانی تفاوتی نیست/ رد صلاحیت بقایی تعارف زدن صندلی ریاست جمهوری به روحانی است
رد صلاحیت آقای بقایی به مفهوم تعارف زدنِ صندلی ریاست جمهوری به آقای روحانی است و این به معنای مشارکت کل حاکمیت در کارنامه‌ی آقای روحانی است و حاکمیت این را نمی پذیرد! اگر آقای بقایی رد صلاحیت شود من به شما قول می‌دهم آقای روحانی در یک مشارکت چهل میلیونی بین 25 تا 30 میلیون رای می‌آورد. خیلی روشن است دیگر!
خردادپرس: دکتر عبدالرضا داوری از فعالان باسابقه رسانه‌ای و مدیر مسئول سابق روزنامه شهروند است، از آنجایی که خود اهل رسانه است با اهالی رسانه نیز رابطه خوبی دارد، این روزها مطبوعات برای خبر از اوضاع و احوال فعالیت‌های آقای حمید بقایی کاندیدای ریاست جمهوری سراغ او را می‌گیرند، برای همین ما نیز البته با سوالاتی متفاوت با دکتر داوری به گفت‌وگو نشستیم، گفت‌وگویی درباره از تمایزهای آقای بقایی با سایر کاندیداهای احتمالی تا سیاست‌های قجری؛ او معتقد است بقایی قطعاً تأیید صلاحیت خواهد شد چون در غیراین صورت روحانی بدون رقیب با رایی بین 25 تا 30 میلیون رئیس‌جمهور خواهد شد و این چیزی نیست که حاکمیت بخواهد! گفت‌وگوی ما با وی را در ادامه بخوانید:


مهم‌ترین قسمت‌های مصاحبه:


  • بقایی تنها کاندیدی است که طعم تلخ پرونده‌سازی و بازداشت را چشیده است
  • بقایی به سمت شعار جامع حقوق بشر در بستر مردم‌گرایی حرکت خواهد کرد
  • بقایی استکبارستیز است نه آمریکاستیز یا غرب‌ستیز!
  • تأیید صلاحیت آقای بقایی انشالله قطعی است.
  • رد صلاحیت آقای بقایی به مفهوم تعارف زدنِ صندلی ریاست جمهوری به آقای روحانی است و این به معنای مشارکت کل حاکمیت در کارنامه‌ی آقای روحانی است و حاکمیت این را نمی پذیرد!
  • اگر آقای بقایی رد صلاحیت شود من به شما قول می‌دهم آقای روحانی در یک مشارکت چهل میلیونی بین 25 تا 30 میلیون رای می‌آورد. خیلی روشن است دیگر! یعنی می‌خواهم بگویم خیلی نبوغ نمی‌خواهد فهمیدنِ این صحنه.
  • سلطنت پایگاه طبقاتی‌اش، اشراف است. سلطنتِ قجر، هم پایگاهش اشراف است و در عین حال متکی به بیرون بوده و به شدت مردم گریز است!
  • دولتِ فعلی به اعتقادِ من بازتولید همان تفکر و همان مدل (مدل قجری) است منتها در این شرایط کنونی بازتولیدِ مدل قجری کارِ دشواری است. چون اقدامی ارتجاعی است! یک نوع ارتجاع است که اصلاً عملی هم نمی‌شود. به همین علت این‌ها حتما فواره‌ی رو به سقوط هستند.
  • اگر آقای روحانی برای خود پرنسیب و جایگاه ریاست‌جمهوری را قائل باشد؛ باید به سوالات مقام هم عرض قبلی خود (آقای احمدی‌نژاد) پاسخ دهد و در غیر این صورت و عدم پاسخگویی ایشان به این معناست که آقای روحانی خود را رئیس‌جمهور نمی‌داند!
  • یقین بدانید که تلگرام سرنوشتِ انتخاباتِ 96 را در ایران رقم می‌زند. در این تردید نکنید و کسانی می‌توانند در واقع از فضای تلگرام استفاده کنند که پیام‌هایی متناسب با خصلت‌ها و باورهای مردم داشته باشند.
  • کاندیداهایی که سال 92 آمدند؛ صرفاً نماینده‌ی جناح‌های درونی الیگارشی حاکم بودند. مردم در سال 92 بین نمایندگان جناح‌های الیگارشی حاکم انتخاب کردند، نه بینِ کسانی که حضور آن‌ها، منافعِ مردم را نمایندگی کند.
  • ما بنا نیست تنش‌آفرینی و جنگ‌افروزی کنیم. آن چه که من می‌فهمم از رفتار و گفتار آقای بقایی، تکیه ایشان بر صلح‌طلبی و جنگ‌ستیزی است. مثلاً همین مساله‌ی برجام را مثال می‌زنم. شاید ما انتقاداتی داشته باشیم به محتوا و روند تهیه و تصویب برجام و اعتقاد داشته باشیم بهتر از این هم می‌شد توافق کرد. اما وقتی آقای بقایی در جایگاه رییس‌جمهوری قرار می‌گیرد با برجام چه باید کند؟
  • اگر آقای بقایی در انتخابات 96 نباشد؛ اصلاً رقابت معنا ندارد! انتخاباتی وجود ندارد! انگار مثلاً شما بخواهید، بین سیب قرمز و سیب زرد، یکی را انتخاب کنید. مطلقاً دو جریان جمنا و اعتدالی تفاوت زیربنایی ندارند؛ تفاوت‌شان فقط در روبناها است.

* آقای داوری! شما چه تمایزی بین آقای بقایی و سایر کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری قائل هستید؟

آقای بقایی چند ویژگی منحصر به فرد دارد. اول اینکه با حضور ایشان خلاء حضور آقای احمدی‌نژاد پر می‌شود. یعنی آقای بقایی می‌توانند در این صحنه منش آقای احمدی‌نژاد را باز تولید کرده و خودشان را به عنوان پرچم‌دار راه آقای احمدی‌نژاد بازنمایی کنند. این ویژگی اول ایشان است.
ویژگی دوم آقای بقایی حضور در فراز و فرودهایی بوده که ایشان در سه سال بعد از دولت دهم تجربه کرده‌اند. آقای بقایی در صحنه‌ی کنونی تنها کسی است که طعم تلخ پرونده‌سازی‌ها و بازداشت‌های غیر موجه را چشیده‌اند. این نکته‌ی مهمی است؛ چون کسی که چنین تجربه‌ای داشته باشد؛ حتما «حقوقِ بشر»، برایش مساله‌ی جدی می‌شود و در انتخابات هم شعار حقوق بشر را سرِ دست می‌گیرد. من اعتقاد دارم آقای بقایی در انتخابات پیشِ‌رو حتی مدار شعارهای آقای احمدی‌نژاد در دو انتخابات قبلی را هم به مدارهای بالاتر می‌برد. آقای احمدی‌نژاد سال 84 محور اصلی شعارشان، دولت اسلامی است. در سالِ 88 محور اصلی شعارشان، حاکمیت مردم است. من فکر می‌کنم آقای بقایی به سمت شعار محوری «حقوق بشر» که همه‌ی شعارهای آقای احمدی‌نژاد را پوشش می‌دهد حرکت خواهند کرد. یعنی شما وقتی پرچم حقوق بشر را سر دست بگیرید؛ طبیعتاً در آن عدالت اقتصادی و نفی استثمار هست؛ عدالت اجتماعی هست؛ در آن دسترسی همگان به منابع قدرت و ثروت و منزلت هست. آقای بقایی براساس تجربیات خود و به طور طبیعی به سمت شعار جامع حقوق بشر در بستر مردم‌گرایی حرکت خواهند کرد. در عین حال ایشان بحثِ «مردم‌گرایی» را به عنوان مدلی که امروز یک خیزشِ جهانی حول آن ایجاد شده است به طور جدی دنبال می‌کنند. الان شما همین انتخابات امریکا و  تحولات فرانسه، آلمان، ایتالیا را اگر دقیق رصد کنید؛ یک خیزش جهانی از بخش خاموشِ بشریت علیه الیگارشی حاکم در جهان آغاز شده است. انتخابات امریکا را ببینید. من راجع به آقای ترامپ قضاوت مساعدی ندارم و او را نماینده‌ی واقعی توده‌ها نمی‌دانم اما در همان چارچوب بسته دوحزبی، مردم آمریکا به کسی رأی دادند که مطلوب الیگارشی حاکم بر امریکا نبود. هرچند ترامپ خودش گزینه‌ی مطلوبی به لحاظ رفتاری و فکری و طبقه‌ی اجتماعی نیست. ترامپ عضو طبقه‌ی کارگر و  طبقه‌ی محروم نیست. اما تمایز ترامپ این است که با آن چه طبقه‌ی الیگارشیک حاکم امریکا می‌خواستند؛ مرزبندی داشت. مردم امریکا یک فرصت تاریخی پیدا کردند و به فاکس نیوز و سی‌ان‌ان، «نه» گفتند چون الیگارشی حاکم بر امریکا، ترامپ را نمی‌خواست و مردم امریکا با همین توییتر و شبکه‌های اجتماعی، بازی انتخاباتی الیگارشی امریکا را به هم زدند. همین اتفاق الان در فرانسه و آلمان و انگلیس و سراسر اروپا در حال وقوع است.

یک ویژگی دیگر که در جهان در حال بروز است؛ بحثِ ملی‌گرایی است. من تمام این ویژگی‌ها را در آقای بقایی می‌بینیم. آقای بقایی یک رویکرد «ایران‌گرایانه»، با یک رویکرد «متکی به طبقه‌ی فاقد دسترسی به منابع» دارد. شما الان ببینید تمام فضای رسانه‌ای داخل و خارج، علیهِ آقای بقایی بسیج شده است. شما هیچ کاندیدایی را نمی‌بینید که در چنین شرایطی باشد. چه اصول‌گراها و چه اصلاح‌طلب ها، در سطحِ خودشان رسانه دارند، امکانات دارند. حالا اصول‌گراها از رانتِ صدا و سیما هم برخوردارند.

* اتفاقاً یکی از سوال‌ها هم همین است که آیا ایشان با فعالیت‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی دارند؛ توانایی غلبه بر رسانه‌های سنتی را دارند؟

شبکه‌های اجتماعی مفهوم و ماهیت قدرت در دنیای معاصر را دگرگون کرده‌اند. بستر شکل‌گیری شبکه‌‌های اجتماعی و مکانیزم‌های ارتباطات درونی آن‌ها معادلات سنتی قدرت را کاملاً دستخوش تغییر کرده است. قابلیت مهم این شبکه‌‌ها، امکان ورود افرادی است که قبلاً در ساختار سنتی قدرت منفعل بوده‌اند و اینک در فضای تعامل گسترده با دیگران، امکان تولید آزادانه محتوا و به اشتراک‌گذاری اطلاعات و اخبار را بدون نیاز برای اتصال به مراکز قدرت رسمی را یافته‌اند. استقلال از مراکز رسمی قدرت ملی و فراملی در شبکه‌های اجتماعی، موجب شده تا قدرت کنترل رسمی جریان اطلاعات به شدت  محدود شده و هر فرد از آحاد جامعه با اتصال به حلقه‌ای از شبکه‌های اجتماعی خود را در سرمایه اجتماعی حلقه‌ها سهیم کرده و تولید قدرت نماید. تلاش فعالین شبکه‌های اجتماعی در اشتراک‌گذاری و تبادل اطلاعات، تعامل با سایر کاربران، شکل دادن به سلایق و جلب نظر آنان موجب پدید آمدن نوعی قدرت نرم شده است. به گونه‌ای که بتوانند از آن، در تداوم کنشگری خود در فضای واقعی بهره ببرند.

کنشگران اجتماعی، نهادها و جنبش‌های فرهنگی با بهره بردن از همین ویژگی شبکه‌های اجتماعی، به ترویج دیدگاه‌ها، ارزش‌ها و همگانی کردن مطالبات خویش پرداخته و با استفاده از حمایت‌های سایبری، از آن به عنوان اهرم فشار در فضای واقعی استفاده می‌کنند. قدرت جریانی تولید شده در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند برای رسیدن به اهدافی در درون فضای سایبر، یا خارج از آن در فضای واقعی مورد بهره‌برداری قرار گیرد. ظرفیت بی‌نظیر شبکه‌های اجتماعی برای انتقال پیام و ارتباطات میان فردی به خوبی توانسته اذهان عمومی را در برابر هجمه شبکه‌های رسانه‌ای وابسته به مافیای قدرت و ثروت علیه دکتر احمدی‌نژاد را واکسینه کند. اکنون نیز نقاط کنونی در شبکه‌های اجتماعی حامی دکتر احمدی‌نژاد کاملاً به مثابه کانون‌های مرجع انتقال پیام در این شبکه‌ها اقدام کرده و در حال بسط و توسعه‌اند.

براساس مطالعاتی که انجام شده، 64 درصد از مردم در اقصی نقاط ایران منبعِ خبری‌شان، «تلگرام» است. همین تلگرام که در گوشی‌هایتان هست. من نمی‌دانم شما آخرین‌بار چه زمان اخبارِ تلوزیون را دنبال کرده‌اید چون من از مردم می‌پرسم و می‌بینم که با همین خبرهایی که در شبکه‌های اجتماعی می‌بینند؛ اقناع می‌شوند. این نشان می‌دهد که هژمونی رسانه‌های حاکم، چه صدا و سیما به عنوان رسانه‌ی حاکمیت و چه مطبوعات و سایت‌ها به عنوانِ رسانه‌ی جریان‌های سیاسی حاکم، اصلاح‌طلب و اصول‌گرا، شکسته شده است. خب این بهترین فرصت است. به اعتقاد من یکی از مهم‌ترین تمایزات آقای بقایی با سایر کاندیداها این است که با شبکه‌های اجتماعی واردِ فضای سیاسی و سپهر عمومی جامعه ایران شده‌اند؛ این خیلی مهم است. امروز شبکه‌های اجتماعی رسانه‌ی محرومین و فرودستان هستند. امروز شبکه‌های اجتماعی رسانه‌ی کسانی است که صدایشان تاکنون شنیده نمی‌شد.

فرودستان از طریق شبکه‌‌های اجتماعی صدایشان را به جامعه می‌رسانند؛ فرودستان از طریق شبکه‌های اجتماعی صدایشان را در سطحِ کشور پژواک می‌دهند و بر همین مبنا با آقای بقایی همذات‌پنداری می‌کنند. شما الان ببینید حزب «پودموس» در اسپانیا چطور پیروز شده است؟ شبکه‌های اجتماعی همانگونه که ساختار سنتی قدرت را دگرگون می‌کنند روش سازماندهی اجتماعی را هم دگرگون می‌کنند. مثلاً به تجربه حزب پودموس در اسپانیا توجه کنید. حزب مردمگرا و عدالتخواه پودموس که امروز دست بالاتر را در سیاست اسپانیا دارد، حزبی برآمده از دل شبکه‌های اجتماعی است که توده‌های متضرر شده از سیاست‌های نئولیبرالی در اسپانیا را  بسیج کرده است. پودموس موفق شده با استفاده از شبکه‌های اجتماعی 900 گروه پایه یا باصطلاح حلقه پودموس را در سراسر اسپانیا ایجاد کند. در کنگره بنیانگذاری حزب پودموس که یک سال قبل در اکتبر 2014 برگزار شد تقریباً 10 هزار نفر از اعضای همین حلقه‌ها شرکت داشتند و در نشست‌های محلات شهری صدها همسایه عضو شبکه اجتماعی پودموس در فیسبوک درباره بحران سرمایه‌داری و دمکراسی واقعی با هم به بحث و گفتگو می‌پردازند؛ حزب پودموس توانسته با اتکاء به شبکه‌سازی اجتماعی، موضوع بحران نمایندگی در جامعه اسپانیا را که از سال‌های دهه 1990 میلادی تحت رژیم اقتصادی-سیاسی نولیبرالی است را حل کند. در شرایطی که امروزه احزاب سیاسی خودشان به عنوان مهم‌ترین مانع و سد راه دمکراسی و مشارکت توده‌ها شده‌اند و این قبیل ساختارهای سنتی حزبی از طریق ایجاد یک طبقه سیاسی محدود که مشخصه آن سیاستمداران حرفه‌ای و دایره‌های بسته تصمیم‌گیری است، یک گروه ویژه اجتماعی با استراتژی‌های خاص قدرت و ثروت‌اندوزی ایجاد می‌کنند.

مدل فعالیت سیاسی متکی بر شبکه‌سازی اجتماعی نظیر آنچه پودموس در اسپانیا پیاده‌سازی و تجربه کرده می‌تواند زمینه مشارکت واقعی همه شهروندان را در سرنوشت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی‌شان مهیا کنند. اتفاقاً نقد جریان حامیان دکتر احمدی‌نژاد به فعالیت‌های حزبی متعارف و ناکارآمد دانستن ساختار حزبی نیز از همین منظر است و مدل شبکه‌سازی اجتماعی را برای تحقق مشارکت آحاد شهروندان مانند آنچه پودموس در صحنه اسپانیا پیاده کرده را به همین دلیل موفق‌تر و پایدارتر می‌دانند که موجب شکسته شدن حلقه‌های محدود قدرت و ثروت در جامعه شده و مشارکت حداکثری توده‌ها را در فضایی افقی و بدون رئوس کاذب و حلقه‌های محدود و بسته سیاسی رقم می‌زنند. یک تمایز دیگر هم آقای بقایی دارد؛ الان دو جریان حاضر  در صحنه‌ی کشور یعنی جریانِ حامیان دولت و اصلاح‌طلبان که یک کلونی هستند و جریان اصول‌گراها، دو ویژگی مشترک دارند. اول  این که هر دوی آن‌ها محافظه کار هستند. شما الان گفتارهای اصلاح‌طلب‌ها را ببینید؛ مثلاً گفتارهای آقای تاج‌زاده یا گفتارهای آقای جلائی‌پور به عنوان گفتارهای شاخص اصلاح‌طلبی موجود؛ در گفتارهای آنان مشخص است که حفظ منابعِ قدرت و حفظ وضع موجود را تئوریزه و توجیه می‌کنند. در مقابل اینها آقای بقایی حتما نمادِ «تغییرخواهی» است.

نکته‌ی دیگر! هر دو گرایشِ حاضر در صحنه به لحاظ اقتصادی به شدت بازارگرا و گرایشات راست و نئولیبرال دارند. شما گرایشات مردم گرایانه را در اندیشه اقتصادی دو طیف اصلاح‌طلب و اصولگرا نمی‌بینید. هر دو طیف اصلاح‌طلب و اصولگرا معتقدند که یک طبقه‌ی خاصی بیاید؛ این طبقه‌ی خاص حوزه‌ی اقتصاد را مدیریت کند و مردم هم امربر و کارگر این‌ها باشند. اصولگرایان و اصلاح‌طلبان به دلیل باورهای نئولیبرالی‌شان در حوزه سازماندهی اجتماعی صرفاً از حکمرانی اقلیت خواص و متخصصان و نخبگان حمایت میﻛﻨﻨﺪ و به همین علت شدیداً به نتایج دموکراسی توده‌ای بدبین هستند. آنان دموکراسی را به عنوان کالایی لوکس و در عین حال غیرقابل مهار میﻧﮔﺮند که فقط در شرایط رفاه نسبی به همراه حضور یک طبقهﻱ متوسط قوی که ثبات سیاسی را تضمین کند، امکانﭘﺬیر است. اصولگرایان و اصلاح‌طلبان به دلیل گرایش‌های نئولیبرالیستی‌شان ترجیح میﺩهند نهادهای اصلی اقتصاد، نظیر بانک مرکزی و نظام بانکی را از فشارهای دموکراتیک و مطالبات توده‌های مردم دور نگه دارند. نئولیبرالیسم به اصلاح‌طلبان و اصولگرایان آموخته است که برای حفظ منافع خود در مقابل بزرگﺗﺮین هراسشان یعنی حکومت اکثریت توده‌ها باید محدودیتﻫﺎیی شدید بر حکمرانی دموکراتیک برقرار کنند و در عوض به نهادهای غیر دموکراتیک و غیر پاسخگو (از قبیل بانک جهانی یا صندوق بین‌المللی پول) برای تصمیمﮔﻴﺮیﻫﺎی اصلی و مهم تکیه کنند. این نگاهِ بازارگرایانه نئولیبرال در هر دو جناح اصلاح‌طلب و اصول‌گرا در حوزه‌ی اقتصادی کاملاً نهادینه شده است. کنترل تورم، برنامهﻱ اقتصادی نئولیبرال‌ها در همه جای دنیا است که به جای اشتغال کامل و توزیع عادلانهﺗﺮ درآمد به پایهﻫﺎی اصلی سیاست اقتصاد کلان نئولیبرالی تبدیل شده است. البته در دولت‌های نئولیبرال در همه جای دنیا تورم پایین می‌آید؛ اما همهﻱ اینﻫﺎ به قیمت پیدایش نرخ بالای بیکاری به دست آمدند. در حالی که نگاه آقای بقایی و گفتمان اقتصادی آقای بقایی، تداومِ گفتمان اقتصادی دکتر احمدی‌‎نژاد است و یک رویکرد جامعه‌گرایانه و ضد نئولیبرالیستی را در ایران نمایندگی می‌کند.

* کمی درباره‌ی این رویکرد «جامعه گرایانه» توضیح می‌دهید؟

ساده بخواهم بگویم؛ دو رویکرد طی یکصد سال اخیر در جهان نهادینه شده است. اولی رویکردِ سوسیالیستی و در واقع آن چیزی بوده که در اتحاد جماهیر شوروی پیاده‌سازی شد. دومین رویکرد هم رویکردِ نئولیبرالی است که طی 40 سال اخیر با روی کار آمدنِ افرادی مثل ریگان و تاچر که آمدند منافع کمپانی‌های اقتصادی را بر منافع جامعه برتری دادند و نهاد دولت را به نفع کمپانی‌ها به حاشیه راندند. در این شرایط و در عرصه اقتصاد سیاسی، یک دو قطبی بین سوسیالیست‌ها و نئولیبرالیست‌ها شکل گرفت. در این میان مسیر جدیدی باز شد و آن جامعه‌گرایی است. جامعه‌گراها نه به آن معنای دقیق سوسیالیست هستند؛ نه به آن معنای دقیق لیبرال هستند. هم مزیت‌های لیبرال‌ها را دارند؛ هم مزیت‌های سوسیالیست‌ها را. یعنی منافعِ جامعه را به نحوی می‌بینند که فرد نابود نشود. از نظر جامعه‌گرایی اینکه لیبرال‌ها به فردگرایی افراطی و بی‌طرفی دولت در برابر پدیده‌ها تأکید می‌کنند و فرد را خارج از جامعه اصالت می‌دهند امری خطاست چون در عالم واقع، افراد ساخته و پرداخته جوامع‌شان و الزامات ناشی از عضویت در جامعه‌شان هستند. لیبرال‌ها آنقدر تکیه بر حقوقِ فرد می‌کنند که عملاً مسیر کلان جامعه برایشان اهمیتی ندارد. نگاهی که به اعتقادِ من اقای احمدی‌نژاد و آقای بقایی نمایندگی‌اش می‌کنند؛ نگاه جامعه‌گرایانه در حوزه‌ی اقتصاد سیاسی است. یکی از دلایل علاقه‌مندی‌های خودم به آقای احمدی‌نژاد در واقع همین نوع نگاه است. یعنی من وقتی دیدگاه‌شان را دنبال می‌کنم چه در جلسات مطرح می‌شود یا در مجامع عمومی، آقای احمدی‌نژاد واقعاً یک جامعه‌گرای ناب است. یعنی دارد یک راه سومی را باز می‌کند.

من اعتقاد دارم آقای بقایی از این منظر با دو طیفِ اصلاح‌طلب و اصول‌گرا مرزبندی دارد. چون هم اصلاح‌طلب ها، هم اصول‌گراها در اقتصاد نئولیبرال هستند. شما الان نگاه کنید ترکیب اقتصادی همین مجموعه‌ی جمنا که کاملاً نئولیبرالیستی مبتنی بر تقدس بازار آزاد است، مجموعه اختلافات اصلاح‌طلب‌ها و اصول‌گراها واقعاً محدود بوده و مطلقاً اختلاف مبنایی بین آن‌ها وجود ندارد. من واقعاً تفاوتِ معناداری بین آقای قالیباف به عنوان نامزد اصلی جمنا و آقای روحانی نمی‌بینم. آیا شما می‌بینید؟! مگر اینکه حالا بگوییم آقای قالیباف از منافع یک قشر و یک طبقه‌ی اجتماعی خاص دارد دفاع می‌کند. آقای قالیباف از نظرِ اقتصادی کاملاً نئولیبرال است. تهران را کاملاً نئولیبرالیستی، مدیریت کرده است. اقای روحانی هم نئولیبرال است. منتهی آقای قالیباف منافع یک قشر خاص از جامعه را دارد نمایندگی می‌کند؛ آقای روحانی هم منافع یک قشر خاص دیگر را. همه این دو قشر هم جزء طبقه‌ی یک درصدی با درآمد بالا هستند یعنی هیچ کدام‌شان نمایندگی توده‌ها را ندارند. یک دعوایی است بین آن لایه‌ی خیلی نازک الیگارشی در رأس هرم قدرت. حالا قشر مورد حمایت آقای روحانی گرایشات مدرن‌تری دارد و قشر مورد حمایت آقای قالیباف سنتی‌تر هستند والا در سیاست خارجی هیچ تفاوتی بین آن‌ها نیست. اگر آقای قالیباف هم بود؛ همین برجام می‌آمد همانطور که آقای روحانی بود همین آمد. هیچ فرقی نمی‌کند. در سیاست داخلی هم سرکوب‌گر هستند! یعنی هر دو جریان اصلاح‌طلب و اصولگرا در قبال غیریت خود سرکوب‌گر هستند. تفاوتی ندارند واقعاً تفاوتی ندارند! بدون اغراق دارم بشما می‌گویم، نظر من این است که اگر جریان آقای احمدی‌نژاد با نمایندگی آقای بقایی در انتخابات 96 نباشد؛ اصلاً رقابت معنا ندارد! انتخاباتی وجود ندارد! انگار مثلاً شما بخواهید، بین سیب قرمز و سیب زرد، یکی را انتخاب کنید. مطلقاً دو جریان جمنا و اعتدالی تفاوت زیربنایی ندارند؛ تفاوت‌شان فقط در روبناها است.

* جامعه‌گرایی قبل از  آقای احمدی‌نژاد سابقه‌ی تئوریک دارد؟

جامعه‌گرایی یک اندیشه‌ی جدید از دهه‌ی 60 میلادی است. «دکتر علی شریعتی» در ایران رویکرد جامعه‌گرایانه داشته است. «شهید بهشتی» این طور بوده است. یعنی شما آن پایه‌های جامعه‌گرایی را در ایران در این‌ها خوب می‌توانید ببینید. شهید بهشتی، درس‌های اقتصاد که در حزب داشتند این رویکرد را خیلی به آن پرداختند.

* به نظر شما در صورت پیروزی آقای بقایی شرایط جهانی برای فعالیتش مهیا است؟ آقای بقایی استکبارستیزی را در قالبی پیدا خواهند کرد؟

ما استکبارستیزی را باید از آمریکاستیزی و غرب‌ستیزی تفکیک کنیم؛ استکبارستیزی مفهومش آمریکاستیزی و غرب‌ستیزی نیست. استکبارستیزی یعنی مقابله با قدرت‌ها و نهادهایی که می‌خواهند انسان‌ها را، چه در سطح ملی چه در سطح فراملی، به استضعاف بکشند و ضعیف نگه دارند؛ به این معنا حتما استکبارستیزی یک رویکرد حقوق بشری است. ما باید از این فضاهای شعاری، فاصله بگیریم! آقای احمدی‌نژاد و آقای بقایی استکبارستیز هستند اما آمریکاستیز و غرب‌ستیز نیست. در عین حال فضای جهانی الان مهیاتر است برای گفتمان آقای احمدی‌نژاد، چون ملت‌ها دارند بیدار می‌شوند. اتفاقی که در آمریکا افتاده است؛ نیاز به مطالعه دارد. ما هنوز به یک جمع‌بندی درستی نرسیدیم از این اتفاقی که افتاده است. شخصِ ترامپ را بگذارید کنار؛ انتخابات 2016 نخستین انتخاباتی است که در آمریکا مردم به هر دو حزبِ حاکم، نه گفتند؛ این باید تحلیل شود این رفتار خیلی خاص بود. اتفاقاتی که الان در فرانسه دارد می‌افتد را رصد کنید. در اسپانیا همین اتفاقات افتاده، در آلمان دارد می‌افتد؛ الان شما صحبت‌های اخیر خانم مرکل را بشنوید. این پدیده یک فرآیند جهانی است.

ثانیا ما بنا نیست تنش‌آفرینی و جنگ‌افروزی کنیم. آن چه که من می‌فهمم از رفتار و گفتار آقای بقایی، تکیه ایشان بر صلح‌طلبی و جنگ‌ستیزی است. مثلاً همین مساله‌ی برجام را مثال می‌زنم. شاید ما انتقاداتی داشته باشیم به محتوا و روند تهیه و تصویب برجام و اعتقاد داشته باشیم بهتر از این هم می‌شد توافق کرد. اما وقتی آقای بقایی در جایگاه رییس‌جمهوری قرار می‌گیرد با برجام چه باید کند؟ یک موقع است در مقامِ یک تحلیل‌گر نظر می‌دهید اما این فرق دارد با وقتی که آقای بقایی در رأس دولت قرار بگیرد.

او به عنوان یک رئیس‌جمهور، حتماً به برجام پایبند است. بالأخره برجام سندی جهانی است که تعهد ملی در پی آن است و نهاد پارلمان، نهاد دولت و نهاد رهبری آن را امضاء کرده‌اند. به اعتقادِ من مهم‌ترین ویژگی آقای بقایی این است که مردم را به صحنه بر می‌گرداند. من اعتقاد دارم در سال 92 مردم نماینده‌ای نداشتند. ممکن است مشارکت کرده باشند اما نماینده نداشتند. آمدند شرکت کردند؛ اما آن کاندیداهایی که سال 92 مقابل سبد انتخاب مردم قرار گرفتند؛ این‌ها نماینده‌ی واقعی مردم نبودند. کسانی نبودند که منافع مردم را نمایندگی کنند. همه‌شان هم محترم هستند. الان شما دیدگاه‌هایشان را دنبال کنید؛ جز اتصال به گروه‌های پرقدرت کشور چیزی نمی‌بینید. مهم‌ترین کارکرد حضور آقای بقایی در انتخابات این است که بحرانِ نمایندگی را در ایران از بین می‌برد. الان جامعه دچار بحران نمایندگی است. یعنی آن کسانی که به عنوان نماینده مردم معرفی می‌شوند و شما قرار است به آن‌ها رأی دهید؛ شما آن‌ها را نماینده‌ی خودتان نمی‌دانید. نماینده به چه معنا است؟ یعنی اگر من در صحنه‌ی انتخابات حاضر می‌شوم به عنوانِ کاندید، منافعِ یک بخشِ مهمی از جامعه را دارم نمایندگی می‌کنم.

کاندیداهایی که سال 92 آمدند؛ صرفاً نماینده‌ی جناح‌های درونی الیگارشی حاکم بودند. مردم در سال 92 بین نمایندگان جناح‌های الیگارشی حاکم انتخاب کردند، نه بینِ کسانی که حضور آن‌ها، منافعِ مردم را نمایندگی کند. البته شرایط هم الان با 92 متفاوت است. من سال 92 شرایط را سخت می‌دیدم اما الان خیلی متفاوت است. یعنی من الان اعتقاد دارم برخلاف سال 92 که مهندس مشایی را حذف کردند در سال 96، تأیید صلاحیت آقای بقایی انشالله قطعی است. یک‌بار هم این را در مصاحبه با روزنامه آرمان گفتم؛ رد صلاحیت آقای بقایی به مفهوم تعارف زدنِ صندلی ریاست جمهوری به آقای روحانی است و این به معنای مشارکت کل حاکمیت در کارنامه‌ی آقای روحانی است و حاکمیت این را نمی پذیرد! از آن طرف هم هیچ مستندی برای رد صلاحیت آقای بقایی نیست. چیزی وجود ندارد که بخواهند بگویند به این علت آقای بقایی ردصلاحیت شود. ایشان تمام شرایط رجل سیاسی را وفق نمونه‌های مشابه دارد. به لحاظِ قضایی ایشان محکومیت ندارند. پرونده‌ای که برای ایشان ساخته‌اند سراسر یک مشت موهومات است و به لحاظ سیاسی هم عرض کردم رد صلاحیت آقای بقایی به معنی تعارف زدنِ صندلی ریاست جمهوری به آقای روحانی است. چون عملاً دیگر رقیبی وجود ندارد.

اگر آقای بقایی رد صلاحیت شود من به شما قول می‌دهم آقای روحانی در یک مشارکت چهل میلیونی بین 25 تا 30 میلیون رای می‌آورد. خیلی روشن است دیگر! یعنی می‌خواهم بگویم خیلی نبوغ نمی‌خواهد فهمیدنِ این صحنه. آقای روحانی امروز رئیس‌جمهور مستقر است؛ آقای روحانی 96، آقای روحانیِ 92 نیست! او الان شبکه خارجی را دارد. ارتباطات بین‌المللی را دارد. در داخل کشور تا دهستان‌ها آدم کاشته است. شبکه‌ی بزرگ دولت، امکاناتِ مالی، اقتصادی، رسانه‌ای همه و همه در اختیار اوست. اصلاً آقای روحانی بدون حضور آقای بقایی و بدون حضور نماینده آقای احمدی‌نژاد، قابل رقابت نیست.

* همان طور که فرمودید آقای بقایی وابسته به چپ و راست نیست؛ تشخیص این خیلی سخت نیست که بعد از پیروزی جریانات سیاسی با او مخالفت می‌کنند. آیا از الان به آن فکر کرده است؟ به نظرتان چه رویکردی باید اتخاذ شود؟

بله؛ من به شما بگویم یک وزنه‌ی مهمی وجود دارد که این معادلات را به هم می‌زند و آن رأی مردم است. هر رئیس‌جمهوری، اگر با رأی بالا بیاید؛ حداقل تا 2 سال در حاشیه‌ی امنیت است! در آن 2 سال باید زمینه را به نحوی فراهم کند که بتواند در برابر مخالفت‌ها و مانع تراشی‌های بعدی مقاومت کند. در عینِ حال وقتی شما در صحنه‌ای می‌آیید که قرار است از منافع توده‌های مردم حمایت کنید؛ خب آن الیگارشی منافعش به خطر می‌افتد. اگر بنا بر ترس از این مخالفت‌ها باشد که هیچ‌کس نباید به صحنه بیاید! بله! راندمان را پایین می‌آورند. اما باز بهتر است برای مردم و کشور که آقای بقایی بیاید و با او مخالفت بشود تا کسی بیاید که منابع کشور را برای یک طبقه‌ی خاص و الیگارشیک انباشته کند؛ حالا به جای راندمان 100 بشود 70 ! اینکه خیلی روشن است بنابراین ما نباید از چیزی بترسیم. همین پدیده، یک قدم به جلو است.

الان من از شما سوال می‌کنم؛ شما فکر کنید آقای احمدی‌نژاد نبود با همان مشکلاتی که برایش ایجاد کردند؛ فرض کنید آقای احمدی‌نژاد نبود؛ آقای هاشمی رئیس‌جمهور می‌شد یا آقای معین، یک نفر از همان طبقه‌ی حاکم؛ برای مردم چه اتفاقی می‌افتاد؟ چیزی برای مردم نبود! آقای احمدی‌نژاد با تمامِ مشکلات، حتی اگر بگوییم تمام راندمانِ دولتش را هم آوردند پایین، مانع تراشی کردند؛ بالاخره برای مردم چند گام به جلو بود! ما باید اینطور نگاه کنیم. ما الان نمی‌توانیم برگردیم به قبل از سالِ 84. آقای احمدی‌نژاد چنان مطالبه‌ی مردم را از دولت بالا برده است که امروز این دولت الیگارشیک نمی‌تواند پاسخ‌گو باشد.

اصلاً یکی از گرفتاری‌های دولت آقای روحانی، همین است که نگاه مردم به دولت عوض شده است! خب این خودش یک تحول است. من اعتقاد دارم ما باید تلاش کنیم کسانی در رأسِ کار باشند؛ کسانی بیایند به صحنه، کسانی رقابت کنند که این‌ها واقعاً بتوانند منافع مردم را نمایندگی کنند. بعد هم مردم هر چه را انتخاب کردند؛ ما باید بپذیریم! یعنی این باید فرهنگ شود. شما ببینید آقایانی که دم از توسعه‌ی سیاسی می‌زدند، الان پرچم‌دارِ رد صلاحیت آقای بقایی شده‌اند! در حالی که من اعتقاد دارم همه باید بیایند. هیچ اشکالی ندارد. مردم انتخاب می‌کنند. مردم یک روز آقای هاشمی را انتخاب می‌کنند؛ یک روز آقای خاتمی را؛ یک روز آقای احمدی‌نژاد را؛ یک روز آقای روحانی را. این تجربه را ما باید اجازه بدهیم در جامعه اتفاق بیافتد. این تجربیات، این اتفاق‌ها، هر کدام‌شان سطح فرهنگی و سیاسی جامعه را ارتقاء داده است.

به شخصه اعتقاد دارم گروه‌هایی مثل نهضت آزادی هم اگر التزام خود به قانون اساسی را اعلام کنند به صحنه رقابت بیایند. چه اشکالی دارد؟ مگر ما از رأیِ مردم می‌ترسیم؟ همه بیایند! هرکس به قانونِ اساسی ملتزم است بیاید؛ به جای اینکه ما بیاییم فیلترهای غیرموجه بگذاریم؛ کادربندی تنگ سیاسی کنیم؛ بیاییم بگوییم که همه بیایند! اصلاً ما چه کاره‌ایم برای مردم بخواهیم تعیین تکلیف کنیم؟! ما چه کاره‌ایم؟! چه کسی این حق را به ما داده است؟! قانون اساسی گفته است مردم باید بر سرنوشت خود حاکم شوند؛ به ما چه ربطی دارد که بخواهیم براساس ذائقه و سلیقه خود بگوییم فلان فرد یا جریان نباشد یا باشد؟! به ما چه ربطی دارد؟! براساس قانون همه بیایند؛ مردم هم انتخاب کنند. هرچه مردم انتخاب کردند؛ همه تسلیم باشند. دموکراسی یعنی این! این نشود کسی که خودش پرچمِ دموکراسی را در این کشور بلند کرده است؛ شعار دموکراسی داده است بعد خودش بشود تئوریسین حذف رقیب! بعد هم به آیت‌الله جنتی انتقاد می‌کنند! می‌گویند شما چرا اصلاح‌طلبان را حذف می‌کنید؟! در حالی که شما خودتان با ادعای اصلاح‌طلبی دارید حذف را در کشور تئوریزه می‌کنید. یعنی چه که اطرافیان آقای خاتمی می‌گویند آقای بقایی باید رد صلاحیت شود؟

حتی در مورد کاندیداتوریِ خانم‌ها در انتخابات ریاست جمهوری، من اعتقاد دارم «رجل سیاسی» در قانون اساسی، مفهومش مطلقاً جنسیتی نیست! رجل سیاسی یعنی شاخص بودن! یعنی کسی که برای مردم شناخته شده باشد. رجل سیاسی یعنی این! می‌گویند فلانی رجل سیاسی است؛ یعنی مردم او را می‌شناسند. حتی در ابتدای انقلاب و در انتخابات اول ریاست جمهوری بحثی مطرح شد که اگر کسی هم خیلی شناخته شده نیست؛ برود 100 تا امضاء جمع کند؛ بیاید بگوید این‌ها من را می‌شناسند تا به عنوان رجل سیاسی محسوبش کنند. یعنی بحثِ رجل سیاسی متکی بر عنصر اشتهار است و مطلقاً موضوع جنسیتی نیست. بر همین مبنا باید فضای کاندیداتوری در انتخابات ریاست‌جمهوری برای خانم‌ها هم باز باشد. ما نباید انتخابِ مردم را محدود کنیم.

اصلاً دموکراسی یعنی چه؟ یک ساختار دموکراتیک کاری می‌کند که اولاً امکان تبدیل شدن اقلیت به اکثریت فراهم باشد یعنی اکثریت، اقلیت را سرکوب نمی‌کند؛ ثانیاً در یک ساختار دمکراتیک تلاش می‌شود که قدرتِ انتخاب مردم به حداکثر برسد. والا شما می‌خواهید بروید در بازار یک کیلو گلابی بخرید؛ یک کیلو گلابی هم در بازار باشد! این که نشد دموکراسی! برخی از آقایان یک موقع تئوری‌شان این بود! می‌گفتند مردم در هر شهری یک نماینده می‌خواهند؛ یک کاندیدا بگذاریم؛ رأی بدهند دیگر!

* این سوالی که می‌خواهم بپرسم به وضعِ موجود کشور مربوط است. شما بین سیاست‌های امروز کشور و دوران قاجار چه شباهتی می‌بینید؟


در دوران قاجار یک طبقه‌ی خاص که متکی بر اشراف بوده است بر کشور حاکم بودند و مدلِ آن‌ها و نگاه آن‌ها اولاً برای توسعه‌ی کشور رو به بیرون بوده است. آن‌ها منابع را در اختیارِ طیف محدودی که آن‌ها هم متکی به اشراف بودند می‌گذاشتند. یعنی شما وقتی آن طبقه‌ی حاکم را در سلطنت قجری ببینید متوجه این مسأله می‌شوید. البته اصولاً سلطنت ویژگی‌اش این است. سلطنت پایگاه طبقاتی‌اش، اشراف است. سلطنتِ قجر، هم پایگاهش اشراف است و در عین حال متکی به بیرون بوده و به شدت مردم گریز است!

دولتِ فعلی به اعتقادِ من بازتولید همان تفکر و همان مدل است منتها در این شرایط کنونی بازتولیدِ مدل قجری کارِ دشواری است. چون اقدامی ارتجاعی است! یک نوع ارتجاع است که اصلاً عملی هم نمی‌شود. به همین علت این‌ها حتما فواره‌ی رو به سقوط هستند. چون عنصر آگاهی در جوامع انسانی مولد یک فرآیند برگشت‌ناپذیر است. شما اگر فیزیک خوانده باشید؛ می‌دانید انتروپی وقتی در یک فرآیند زیاد شود؛ دیگر نمی‌توانید آن فرایند را به عقب برگردانید. افزایش آگاهی هم مانند افزایش انتروپی است و موجب برگشت‌ناپذیری فرآیند آگاهی می‌شود. شما وقتی یک چیزی را دانستنید دیگر نمی‌شود که ندانید! این‌ها از آگاهی می‌ترسند. سرعت رشد فناوری اطلاعات هم همه را مبهوت کرده است؛ به نظرم خودِ پایه گذارانش نمی‌دانستند دارند چه کار می‌کنند! اما مهم‌ترین کارکردِ فناوری اطلاعات این بوده است که محرومین را از زندان جهل آزاد کرد. فناوری اطلاعات آزادی آورده است. بعد این نیروها به هم پیوند می‌خورند؛ همین پیوندهایی که بینِ افرادِ مختلف، نیروهای مختلف دارد ایجاد می‌شود؛ خیلی مهم است.

اصلاً ساختارهای سیاسی را جریان فناوری اطلاعات با خودش برده است! در ایران این اتفاق دارد می‌افتد. شما یقین بدانید که تلگرام سرنوشتِ انتخاباتِ 96 را در ایران رقم می‌زند. در این تردید نکنید و کسانی می‌توانند در واقع از فضای تلگرام استفاده کنند که پیام‌هایی متناسب با خصلت‌ها و باورهای مردم داشته باشند. بتوانند منویاتِ مردم را به صحنه بیاورند؛ بتوانند مطالباتِ مردم را بازگو کنند. من برای همین واقعاً یقین دارم آقای بقایی رئیس دولت دوازدهم ایران است، تردید ندارم. یعنی صحنه دارد به سمتی می‌رود که این اتفاق بیافتد.

* آقای بقایی برای ارتباط گرفتن با جریان جهانی، برنامه‌ی خاصی دارد؟

اسم این پدیده‌ی جدیدی که مبتنی بر فناوری اطلاعات است را «جبهه‌ی جهانی فرودستان» می‌گذارم. جریانِ آقای احمدی‌نژاد الان نماینده واقعی جریان فرودستان است. خودِ آقای بقایی در این صحنه، به اعتقادِ من کاندیدای فرودستان است. آقای بقایی از جبهه فرادستان و از طرف دستِ بالای قدرت نیامده است. از کفِ جامعه و از میان فرودستان به سمت رأس هرم قدرت می‌جوشد و بالا می‌آید. من اعتقاد دارم جبهه‌ی جهانی فرودستان دارد شکل  می‌گیرد که ما حتماً ان‌شاءالله بعد از خرداد 96 که آقای بقایی انتخاب شدند روی این ظرفیت جهانی باید فکر کنیم. این ظرفیتی برای تحول جهانی است.

تغییر ساز و کار مدیریت جهانی اینجاست. فرودستان به سبب امکاناتی که فناوری اطلاعات و شبکه‌های اجتماعی برایشان ایجاد کرده، توانسته‌اند صدایشان را بلند کنند. قبلاً نمی‌توانستند. قبلاً در ایران صدا و سیما بوده و چند خبرگزاری و روزنامه، تا صدای فرودستان پژواک می‌یابد. در سطحِ جهانی هم همین طور بود. یعنی سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی و فاکس‌نیوز افکارعمومی را مدیریت می‌کردند؛ الان آن هژمونی شکسته شده است. امروز جریان‌های فرودست در مدرن‌ترین کشورها و در پیشرفته‌ترین کشورها قد علم کرده‌اند. این نکته مهمی است. از قلب آمریکا صدای فرودستان بلند می‌شود. از قلب اروپا، از قلب انگلیس. الان شما همین پدیده‌ی «برگزیت» را تحلیل کنید. مردم انگلیس گفتند ما اصلاً نمی‌خواهیم در اتحادیه‌ی اروپا باشیم. برخلاف تمامِ سیاستمدارانشان و برخلاف همه‌ی حاکمانشان این را گفتند. یا در فرانسه جبهه‌ی ملی آن‌ها دوباره در سطح بالا برگشته است. رویکردهای ملی‌گرایانه دارد رشد می‌کند چه در سطح امریکا و چه در سطح اروپا. این‌ها درست اتفاقاتی است که هیچ‌کس پیشبینی نمی‌کرد.

می‌گفتند جهانی شدن یعنی اینکه کلِ دنیا بشود یک کاسه، همه زیرِ بلیط آمریکا! الان امریکا خودش دارد خرجش را جدا می‌کند! می‌گوید خودم را اداره کنم؛ برایم بس است! به سمت یک نوع انزوا و درون‌گرایی می‌رود. در اروپا دارد اتفاقات مهمی می‌افتد. در ایران مردم آگاه شده‌اند. شما از این متولدین دهه‌ی 70 غافل نشوید. من اوایل دهه‌ی 70 در دانشکده فنی دانشگاه تهران بودم. فضا به شدت تغییر کرده است. یعنی الان سطح آگاهی و تحلیل این بچه‌ها، خیلی با ما متفاوت است و این خیلی مهم است. این یک اتفاق است و من اعتقاد دارم در 96 خودش را تحمیل می‌کند و آن جریان حاکم دیگر  ماندگار نیست. تنها راه‌شان این است که آقای بقایی را حذف کنند. هیچ راه دومی نیست! یعنی برای بقای الیگارشی حاکم، فقط باید آقای بقایی را حذف کنند که این راه هم به اعتقادِ من بن‌بست است؛ این اتفاق نمی‌افتد.

* اطلاعیه‌هایی از سوی آقای احمدی‌نژاد در پاسخ به ادعاهای آقای روحانی که پس از تحویل گرفتن دولت مطرح کردند منتشر شده است، اما تاکنون پاسخی از سوی دولت و شخص رئیس دولت صادر نشده است، به نظر شما به این اطلاعیه‌ها پاسخ داده خواهد شد و اگر نه، به نظر شما چه تبعاتی در پی خواهد داشت؟


آقای روحانی اگر بخوادهد پرستیژ و پرنسیب یک رئیس‌جمهور را حفظ کند؛ باید پاسخ بدهد مگر این که ایشان بخواهد در واقع بی‌قیدی کند؛ امروز من به عنوان یک تحلیل‎گر نرفتم از آقای روحانی آن سوالات را بپرسم؛ بلکه مقامِ هم عرض ایشان در دولت قبلی آمده و از ایشان سوال کرده است. رعایت پرنسیب ریاست‌جمهوری، به این است که آقای روحانی به سوالات آقای احمدی‌نژاد پاسخ دهد. اگر آقای روحانی برای خود پرنسیب و جایگاه ریاست‌جمهوری را قائل باشد؛ باید به سوالات مقام هم ارز قبلی خود پاسخ دهد و در غیر این صورت و عدم پاسخگویی ایشان به این معناست که آقای روحانی خود را رئیس‌جمهور نمی‌داند! آقای روحانی اگر پاسخ آقای احمدی نژاد را ندهد؛ یعنی خودش را در طراز رئیس‌جمهور نمی‌داند.

گفت‌وگو از: مریم کربلایی
Bookmark and Share
* نام:
ايميل:
* نظر: