به‌روز شده در: ۱۴:۴۷ - ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶
كدخبر: ۲۷۵۸
تاريخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۹
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
شاهنامه خوانی استاد شهرستانی در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه
تطبیق «جنود عقل» با «سپاه خرد» در شاهنامه فردوسی
به گواهي تاريخ هويت فرهنگي ايران در طول تمدن 7000 ساله با توحيد که انديشه مرکزي اسلام است در آميخته بوده است. ايرانيان هنگام مواجهه با اسلام به دليل آشنايي با باطن اين دين مبين، به راحتي آن را پذيرفتند و اسلام بيش از پيش با سلولهاي هويت ايراني، ممزوج گرديد. اينچنين است که در نظر کارشناسان تمدن ايراني بهترين الگو براي تمدنهاي ديگر براي پذيرش اسلام است و در فرآيند جهاني شدن، مي تواند الهام بخش آحاد بشر باشد.

خردادپرس/ شاهنامه اثر بزرگ حکيم فردوسي، شاعر جهاني تمدن ايران، نمونه کاملي براي اثبات اين ادعاست. دکتر سيد حسن شهرستاني، شاهنامه پژوه و عضو هيئت علمي دانشگاه هنر، معاون پژوهشي سابق بنياد ايرانشناسي و مدير امور انديشکده هاي مرکز الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت  مي باشد. متن زير سخنراني ايشان در همايش روز جهاني فلسفه در مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه با عنوان «سپاه خرد» هست که در سال جاری در سالنامه داخلی این مؤسسه منتشر شده و توسط خردادپرس برای اولین بار به طور عمومی منتشر می گردد. «سپاه خرد» ترجمه فارسي جنود عقل از حدیث معروف «جنود عقل و جهل» است که در کتاب اصول کافي از امام صادق(ع) روایت شده است. این حدیث بسيار مورد توجه بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي، امام خميني(ره) بوده بطوریکه کتاب «شرح حديث جنود عقل و جهل» از ايشان به يادگار مانده است. نکته جالب توجه، تناظر يک به يکي است که استاد شهرستاني به حق بين ابيات شاهنامه و مفاهيم اين حديث برقرار نموده است که نشان از عمق ديني و حکمي-عرفاني اثر حماسي حکيم طوس دارد.

خرد برتر از هر چه ايزد بداد / ستايش خرد را به از راه داد

بيش از سيصد دفعه واژه ي خرد در شاهنامه آمده است که عمدتاً به مفاهيمي چون حکمت، معنويت و اخلاق ميپردازد به گونهاي که ميتوان گفت که گستره ي مفهومي خرد، علاوه بر حکمت نظري، دانش و فلسفه بر اخلاق و فضايل انساني نيز نظر دارد.

 

خرددرشاهنامهمترادفبالبّ،حکمتوعقلدرقرآن

خرد در بيان فردوسي فردوسي مترادف لُبّ، حکمت و عقل در قرآن کريم و روايات اسلامي است. بنده براي همه ي اين ها شواهدي هم در حافظه دارم که اين ها را فعلاً ميگذريم. دليل اينکه به خصوص به لُبّ تاکيد ميکنم اين است که در جاهايي در قرآن کريم هنگامي که به حساسترين مسايل در تشخيص و تميز ميرسد، غير از عقل از واژه لُبّ استفاده مي کند. مثلاً آنجا که تأکيد ميکند « وَمَا يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُو الأَلْبَابِ». اين موارد درست مرز تميز و تشخيص منطقي و استوار و معنوي هستند و واژه خرد در بيان فردوسي، نوعي ترجمه از قرآن کريم است.

 

معانيمختلفخرددرابياتشاهنامه

بنده ابيات مربوط به خرد را به حدود 25 گروه معنايي تقسيم کردهام که به برخي از آنها اشاره ميکنم.

اول: خرد اولين چيزي است که آفريده شده است. به طور مثال در بيت زير اين معنا منعکس شده است:

نخست آفرينش، خرد را شناس/ نگهبان جان است و آن را سه پاس

ملاحظه ميکنيد که گويي ترجمه صريح «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ الْعَقْلُ» هست. سه پاس يا سه نگهبان يا سه ديدباني که خرد دارد، چشم و گوش و زبان است که فردوسي در ادامه اين موضوع را توضيح داده است.

دوم: خرد بهترين هديه ي خداست که اين معنا در بيت زير آورده شده است.

خرد بهتر از هرچه ايزد بداد/ ستايش خرد را به از راه داد

سوم: خرد جامع عقل معاش و عقل معاد است. مثلاً در دو بيت زير اين معنا به وضوح آمده است.

خردمند دانا و روشن روان/ تنش زين جهان است و جان زان جهان

از اويي به هر دو جهان ارجمند/ گسسته خرد پاي دارد به بند

که روايت «العَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمانُ‌ وَ اکتُسِبَ بِهِ الجِنان» به هر دو بيت اشاره دارد.

چهارم: خرد در نگاه فردوسي چشم جان است چنانچه فرهنگ آرايش جان است. فردوسي اين مفاهيم را خيلي دقيق و حساب شده به طور متعدد به کار برده است. ميفرمايد:

خرد چشم جان است چون بنگري/ تو بي چشم شادان جهان نسپُري

و همچنين در مورد فرهنگ ميگويد:

فرهنگ آرايش جان بود/ ز گوهر سخن گفتن آسان بود

در واقع منظور اين است که يک آرايش تن مانند گوهرهاي ظاهري داريم که ميشود براي آن قيمت تعيين کرد ولي يک آرايش روح و جان داريم که آن را به فرهنگ معنا ميکند که خودش يک تعريف بسيارخوب براي فرهنگ است و البته اگر تعريف جامع و مانعي نيست اما يک بيان بسيار خوبي است که فردوسي در دو يا سه نوبت اين بحث را به شکل هاي مختلف بيان کرده است.

پنجم: دامنه خرد گسترده و نامهاي آن بسيار است. به عنوان نمونه فردوسي عرضه ميدارد:

«خرد دارد اي دوست بسيار نام/ رساند خرد پادشاه را به کام»

چنانچه استادان عزيز هم ميدانند آن طور که سهروردي در مقاله «في حقيقه العشق يا مونس العشاق» نقل ميکند عشق فرزند عقل اول است و اولين چيزي که خدا آفريد، عقل بود که سه فرزند به نام هاي عشق، حُسن و حُزن دارد که اين تعبيرات در دل خرد حضور دارد. حکيم فردوسي اين گونه سروده است که :

يکي مهر خوانند و ديگر وفا/ خرد دور شد درد ماند و جفا

زبان آوري راستي خواندش/ بلند اختري زيرکي داندش

پراکنده اين است نام خرد/ از اندازهها نام او بگذرد

که اينها همه معاني خرد است.

ششم: خرد دستاورد وحي الهي و بهترين وسيله دعوت پيامبران است. به تعبير شاهنامه، زرتشت وقتي که مبعوث ميشود ابتدا وارد دربار شاه کياني مي شود، حکيم طوس ميفرمايد:

به شاه کيان گفت پيغمبرم/ سوي تو خرد رهنمون آورم

که نظير آن در قرآن کريم مي فرمايد: «أُدعُ إِلي سَبيلِ رَبِّکَ بِالحِکمَه وَالمَوعِظَه الحَسَنَه».

 

تطبيق سپاه خرد با جنود عقل

براي معرفي سپاهيان خرد و بيان پيوند حکمت و معنويت فردوسي با احاديث و روايات مأثوره، مضامين حديث جنود عقل و جهل را که در اصول کافي از امام صادق(ع) نقل شده است، مبناي بحث قرار مي دهيم و تقابل اين دو سپاه را در شاهنامه بررسي ميکنيم.

بايد عرض کنم که چون خرد در بيان فردوسي به منزله ي پادشاه است بنابراين همه نيکوييها سپاه خرد هستند. هنر فردوسي اين است که همه ي زبان او، زبان حماسه است. من در مقاله ي مستقلي به اسم «خلاقيت هنري در شاهنامه فردوسي» شيوه ي فردوسي در بيان مضامين معرفتي با زبان هنر را بررسي کردم. مثلاً فردوسي اخلاق را با زبان حماسي توصيف ميکند و يا حتي ضعف جسماني خود را هم با زبان حماسي بيان ميکند و نميگويد که من ضعيف و ناتوان شدهام بلکه اين طور ميسرايد:

مرا پيري و سال نيرو گرفت/ دو چشم و دو زانويم آهو گرفت

يعني با اين بيان حماسي او، حتي پيري هم نيرو گرفته است همچنين او بلاغت و آيين سخنوري را با اصطلاحات حماسي اين طور بيان مي کند:

روان در سخن گفتن آژير کن/ کمان کن خرد را سخن تير کن

بهترين شيوه ي سخن گفتن به قدرت خرد سخن گفتن است. بنابراين خرد، پادشاه است و همه ي نيکيها سپاه او هستند. اين شاعر بزرگ عرضه ميدارد:

تو چيزي مدان کز خرد برتر است/ خرد بر همه نيکوييها سر است

مبناي فردوسي حديث جنود عقل و جهل است که جنود عقل و جهل معادل همين سپاهيان خرد قرار گرفته است. فردوسي در داستان کيخسرو از چند عنصر در وجود آدمي مثل هنر، نژاد و گوهر بحث ميکند و بعد ميگويد:

چو هر سه بيابي، خرد بايدت/ شناسانده ي نيک و بد بايدت

که اين تعريف خرد در بيان فردوسي است. در جاي ديگر مي فرمايد:

خرد مرد را خلعت ايزدي است/ ز انديشه دور است و دور از بدي است

يعني خرد، فوق انديشه است که دليل آن را هم بعداً عرض ميکنم و اتفاقاً به جنبه ي معنوي قضيه تأکيد دارد. در بيان فردوسي ضد خرد در «ديو» که نماد شر و پليدي است، پديدار ميشود. ما در نقاشيهاي قهوهخانهاي به ديو تجسم خارجي دادهايم که شاخ دارد و دُم دارد ولي در نگاه فردوسي اين طور نيست. البته طبيعي است که وقتي مي خواهيم پليدي را در هنرهاي تجسي بياوريم آن را نامتقارن، نامتعادل و ناموزون بيان ميکنيم؛ به طور مثال ميگويند ديو يک چشم دارد، چون بصيرت جامع ندارد و شاخ دارد، چون به حيوان بيشتر شبيه است تا انسان و ... چنانچه در نقطه ي مقابل وقتي ميخواهيم خوبيها را تجسم ببخشيم، فرشتهاي متعادل و پاکيزه در نقاشيها ميکشيم. البته گرچه خانمها اين کلمه ي فرشته را مصادره کردند! اما مذکر و مؤنث ندارد و خوبيها براي همه است.

واقعيت اين است که فردوسي براي ديو يک تعريف معرفتي دارد:

تو مر ديو را مردم بد شناس/ کسي کو ندارد به يزدان سپاس

يعني ديو ممکن است خيلي خوشگل هم باشد و نامتقارن هم نباشد. ضد اين نماد «خير» که انسان خردمند است در بيان فردوسي اين گونه است:

دگر ديو بيدانش ناسپاس/ نباشد خردمند و نيکي شناس

سه خصلت در پهلوانان شاهنامه هست و ضد قهرمانان، ضد او هستند. قهرمانان واقعي در شاهنامه يزدانپرست، خردمند و دادگستر هستند که شواهد همه ي اينها به طور مکرر در شاهنامه آمده است. در يزدانشناسي بيش از 900 بيت وجود دارد و در واقع بيش از هر موضوع ديگري در توحيد بحث کرده است به طوري که ميفرمايد:

سخن هيچ بهتر ز توحيد نيست/ به ناگفتن و گفتن ايزد يکي است

کاملاً محکم و حکيمانه ميفرمايد که چه بپذيريم و چه نپذيريم، از يگانگي خدا چيزي کم نميشود. بنابراين قهرمانان شاهنامه يزدانپرست، خردمند و دادگستر هستند و ديو در نقطه ي مقابل آن، بيخرد و بيخدا و ستمگر است.

دگر ديو بي دانش ناسپاس/ نباشد خرمند و نيکي شناس

مطلب بعدي که بين حديث مزبور و شاهکار فردوسي مشترکاً آمده است بحث «عدل» و نقطه ي مقابلش «جور» است:

ستون خرد داد و بخشايش است/ درِ بخشش او را چو آرايش است

خرد بهتر از هرچه ايزد بداد/ ستايش خرد را به از هرچه داد

صفت بعدي به تعبير حديث، «رجا» و «قنوط» يا همان اميد و يأس است که در شاهنامه بدين گونه آمده است:

نبيند جز از شاديِ روزگار/ هميشه خرمند و اميدوار

همچنين در «صبر» و «جزع» داريم:

خردمند بايد که باشد دبير/ همان بردبار و سخن يادگير

دبير در تاريخ ما مثل وزير بوده است. در قديم يک کابينه ي متشکل از سي يا چهل وزير وجود نداشته است و يک نفر وزارت ميکرده است. دبير هم از جهت معنايي في الواقع عقل منفصل حاکم است. بنابراين دبير که همه ي امور علمي و فکري حاکم در دست اوست، بايد صبور، بردبار و سخن يادگير باشد و به اعتقاد من بايد علم خود را تقويت کند.

در مورد «وفا» در مقابل «غدر» هم در شاهنامه داريم:

يکي مهر خوانند و ديگر وفا/ خرد دور شد درد ماند و جفا

همچنين در مورد «مدارا» و «مکاشفه» هم داريم:

مدارا خرد را برادر بوَد/خرد بر سر دانش افسر بوَد

به اقتضاي اين مصرع دوم دانش در شاهنامه زيرمجموعه ي خرد است و دانش ادارهکننده ي زندگي اين جهان ما هست و متعرض جهان ديگر نمي شود در حالي که خرد فردوسي آن جهان را هم شامل مي شود. بنابراين در شاهنامه دانش زيرمجموعه ي خرد است.در جايي ديگر از شاهنامه داريم:

چنين داد پاسخ که راه خرد/ ز هر دانشي بي گمان بگذرد

قردوسي در ارتباط با علم و جهل ميفرمايد:

سر راستي دانش ايزدي است/ خنُک آنکه با دانش و بخردي است

مصرع اول مرتبط با عبارت «اولالدين معرفته» از خطبه اميرالمومنين(ع) است.

حکيم بزرگ ايراني در مورد «طاعت» و «معصيت» ميفرمايد:

هر آن کس که از دادگر يک خداي/ بپيچد نيارد خرد را به جاي

يعني هر آن کس که از «دادگر يک خداي» يعني خداي يگانه سرپيچي کند خرد را به جاي نياورده است.

همچنين وي در مورد «رَهبَت» و «جرأت» ميفرمايد:

نخستين نشان خرد آن بود/ که از بد همه ساله ترسان بود

رهبت به معناي ترس از گناه و خطاست و جرأت هم در روايت به معناي جسارت است. خرد اصلاً خالي از معنويات نيست و بودن ترس از گناه، خرد نيست.

«حکمت» و «هوي» که در روايت آمده است در بيان فردوسي اينچنين است:

کسي را بود بر خرد پادشاه/روان را ندارد به راه هوا

هواي نفس در روايت در نقطه مقابل حکمت نام برده شده است. در زبان فردوسي کسي که بر خرد مسلط است خرد در وجودش پادشاهي مي کند.

سروده ي فردوسي در مورد نشاط در مقابل کسل يا کسالت نيز اين است:

خرد رهنماي و خرد دلگشاي/ خرد دست گيرد به هر دو سراي

مصرعي که در بحث دانش بايد عرض ميکردم که به اين اشاره داشت که خرد برتر از دانش است و به آن جهان اشاره ميکند اين مصرع است:

«خرد دست گيرد به هر دو سراي»

اين کار، کار دانش به معناي «scince» نيست. خرد فروسي هم اين جهان را و هم آن جهان را اداره و دلگشايي ميکند.

در مورد «سخا» و «بخل» هم ميفرمايد:

کسي کو به بخشش توانا بود/ خردمند و بيدار و دانا بود

من صرفاً دنبال بيان اين صفات نيستم بلکه تمام اين ويژگيها را در کنار خرد عرض ميکنم و اگر چيزي در آن خرد نبود، اصلاً نياوردهام.

فردوسي در مورد «فرح» و «حزن» هم چنين سروده است:

هرآن کس که او شاد شد از خرد/ جهان را به کردار بد نسپرد

همچنين در مورد «شکر» و «کفران» داريم:

«خردمند و بينادل، آن را شناس/ که دارد ز دادار کيهان، سپاس»

درست در مقابل او:

«تو مر ديو را مردم بد شناس/ کسي کو ندارد ز يزدان سپاس»

طبيعي است کسي که خدا را اطاعت نکند و به خدا اهميتي نميدهد و در مقابل خدا سجد نکند، بندگان خدا را هم اهميتي نميدهد.

در ادامه درباره «فهم» و «حُمق» فردوسي اينچنين حماسهسرايي کرده است:

«هرآن کس که جانش ندارد خرد/ کم و بيشي کارها ننگرد»

اصلاً تعريف حماقت اين است که عاقبت کار را نمي انديشد.

مورد قبل از آخر هم توبه و اصرار ميباشد که در روايت اصرار به گناه منظور است:

هرآن کس که دارد روانش خرد/ گناه آن سگالد که پوزش برد

اگر بر خرد چيره گردد هوا/ نيايد ز چنگ هوا کس رها

يعني کسي از هوس مگر به کمک خرد رهايي پيدا نمي کند.

و بالأخره در مورد رحمت و غضب داريم:

خردمند باش و بيآزار باش/ هميشه روان را نگهدار باش

 

بنده سخن خود را با چند بيت که وصيتي است از زبان پادشاهان در زمان مرگ که زماني است که همه صادق ميشوند، به پايان ميبرم. در اين چند بيت «بهرام اورمزد» به «بهرام دوم» وصيت ميکند:

سراينده باش و فزاينده باش/ شب و روز با رامش و خنده باش

چنان رو که پرسند روز شمار/ نپيچي سر از شرم پروردگار

به داد و دهش نيکي آباد دار/ دل زيردستان خود شاد دار

که برکس نماند جهان جاودان/ نه بر تاجدار و نه بر موبدان

Bookmark and Share
* نام:
ايميل:
* نظر: