به‌روز شده در: ۱۴:۴۷ - ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶
كدخبر: ۲۷۶۳
تاريخ انتشار: ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۹
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
کمال رستمعلی
مولانا ماند و تهمت زنندگان در تاریخ گُم شدند!
مولانا جلال الدین کم تهمت نشنید، کم دروغ نبستند درباره اش، کم تکفیر نشد، کم انگ نخورد ... از بزرگانِ شهر و اساتید مدارسِ دینی تا تویِ خانه اش کم نشنید و کم آزار ندید.

او اما شهرآشوبی شیرین کام بود که کارِ خودش را می کرد؛ در شعف و رهایی و لذتی پایان ناپذیر؛ در میانه یِ بازار یا در کوچه ای یا در مدرسه یا در خانه ... او در شوقی شگفت غرق بود؛ دشنام می شنید و لبخند می زند، تهمت می شنید و دعا می کرد؛ یکی در میانه یِ کوچه به دیگری گفت اگر یک فحش به من بدهی صدتا در جواب می شنوی و مولانا با لبخند گفت آن صد را به من بگو که یکی هم نمی شنوی...

دیدند و خواندند که در وصیت نامه اش نوشته است همان عالم دینی که بیشترین آزار را متوجه مولانا کرد و بیشترین تهمت را زد نمازِ بر جنازه اش بخواند؛ و او هم چنان شیرین کام و رها بود... رها از فحش ها  و دروغ ها و تکفیرها ...

مولانا در تاریخ جاودان ماند و نامش تا همین امروز می درخشد و شعف و شوق به جان های مشتاق می بخشد و فحاشان در تاریخ گُم شدند؛

واقعا چه کسی نامِ آن هایی که مولانا را در دین داری ضعیف می نامیدند و او را دچار اشکال و انحراف می خواندند می داند؟ هیچ کس! آن ها با دروغ ها و فحش ها و خشم ها و کینه های شان در خاک  شدند و گُم شدند ... مولانا ولی هنوز و هم چنان هست...

@rostamali
Bookmark and Share
* نام:
ايميل:
* نظر: