به‌روز شده در: ۱۴:۴۷ - ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶
كدخبر: ۲۹۳۲
تاريخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۷:۴۷
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
سخنان مهندس مشایی در جمع صمیمانه تعدادی از هنرمندان:
بیان از جنس آزادی است/ موسیقی آسمانی و از جنس نور است
من به صراحت می‌گویم جمهوری اسلامی حق موسیقی را ادا نکرده است، جمهوری اسلامی به موسیقی ظلم کرده است، به عنوان کسی می‌گویم که به شدت به جمهوری اسلامی پایبند است اما این دلیل نمی‌شود که حقیقت را انکار کرد.
به گزارش خردادپرس روز پنجشنبه (24 فروردین 96) مهندس اسفندیار مشایی و مهندس بقایی با حضور در جمع صمیمانه هنرمندان به سوالات و دغدغه‌های آنان پاسخ گفتند، در ادامه متن سخنان مهندس مشایی درباره موضوعاتی همچون آزادی بیان، موسیقی، عدم تعارض میان ارزش‌های ملی و دینی منتشر می‌شود:

* سوال از آزادی را بجا نمی‌دانم چون بیان از جنس آزادی است

بسم‌الله الرحمن الرحیم
من درباره بعضی از نکاتی که مطرح بود فقط نکاتی عرض می‌کنم. در باب آزادی بیان، یک نکته این است که من سوال درباب آزادی بیان را بجا نمی‌دانم، بیان از جنس آزادی است، بیان جنسش آزادی است، حالا می‌خواهیم راجع به آزادیش حرف بزنیم؟ این دیگر بیان نیست. وقتی بیان محدود شد دیگر اساساً بیان نیست. از نظر من جز آنچه که حقوقی را نقض بکند یا حرمتی بشکند منع وجود ندارد. جامعه به ارزش‌هایی اعتقاد دارد، اگر یکی بخواهد حرف رکیک بزند کجای دنیا این مثبت تلقی می‌شود؟ همه این را بد می‎دانند اما اگر در یک جلسه یکی بگوید من خدا را قبول ندارم، آیا منع دارد؟ کسی که منع برای این قائل است خدایش مشکل دارد. اگر باور به خدا دارید و این باورعمیق است و به خدا محبت دارید، اتفاقا از این فرصت استفاده می‌کنید تا از محبوبتان بگویید. اگر می‌خواهید خدا را تبلیغ کنید از این فرصت بهتر؟ مگر اینکه ترس داشته باشید که نتوانید از محبوبتان دفاع کنید.

مشکل جای دیگر است. در جامعه اگر کسی گفت من می‌خواهم حرف بزنم و بگویم خدا وجود ندارد نمی‌شود این را منع کرد، حقی برای این کار نیست. چون فرد می‌خواهد بحث کند، استدلال کند، این فرصت خوبی برای شماست، منعی وجود ندارد. در بیان، منع وجود ندارد مگر اینکه مُخل آزادی کسی بشود. مثلا یکی تهمت بزند. خداوند می‌فرماید شما سب بت‌ها را نکنید، می‌گوید شما که سَبّ می‌کنید آن‌ها خدا را سب می‌کنند. خیلی عمیق است این موضوع.  حالا خدا را سب کنند چه می‌شود؟ جریان حق در یک تبادل این شکلی بازنده است. قبلا درباره سحر گفته‌ام، آن‌ها که خودشان سحر می‌کردند به پیغمبر نسبت سحر می‌دادند و به حامیان خود می‌گفتند پیش پیامبر نروید چون او شما را سحر می‌کند. اما پیامبر برعکس به اصحابشان نمی‌گفتند پیش این‌ها نروید، چون اگر این کار مجاز می‌شد برنده ساحران بودند چون بخشی از جامعه پیش پیامبر نمی‌آمدند و یاران پیامبر هم نمی‌رفتند و آن بخشی که پیش پیامبر نمی‌آمدند هدایت برایشان صورت نمی‌گرفت. وقتی منطق بیان به سب رسید اصلا جویای حق بودن موضوعیت خود را از دست می‌دهد، بازنده در اینجا حق است. وقتی موضوع انسان است یک نفر هم مهم است. قرآن گفت اگر یک نفر را نجات بدهید مثل این است که همه را نجات دادید، امام صادق(ع) گفتند بدترین کشتن اضلال است و بهترین زنده کردن هدایت است. اگر یک نفر بهش هدایت نرسد، ما بازنده‌ایم. یک مشکل داریم که در جمهوری اسلامی هم هست و اینکه در مورد خودشان جوری قضاوت می‌کنند اما درباره دیگران جور دیگر. یک اشکالاتی به برخی کشورها می‌گیریم خودمان نسبت به آن‌جا بدتر عمل می‌کنیم.

*سوال از آزادی بیان نشان می‌دهد جامعه در این باره مشکل دارد
*می‌گویند اثبات کن می‌دانی اما حرف نزن! چگونه؟

یک روز همایشی در میراث فرهنگی برای حکیم فردوسی بود و ما هم به عنوان رئیس سازمان رفتیم، تا من را دیدند نخستین سخنران از فردوسی فکت آورد که فردوسی خدا را قبول دارد! بعدی اشعاری از فردوسی خواند که معلوم شد او مسلمان است! بعدی سند آورد که شیعه است! من گفتم بیچاره فردوسی، در هزارمین سال فردوسی تازه دارید اثبات می‌کنید فردوسی خدا را قبول دارد یا مسلمان است؟ آزادی بیان چیزی نیست که درباره‌اش بحث کنیم. این خیلی بد است. وقتی می‌گویید آزادی بیان یعنی از یک چیزی می‌ترسید. وگرنه سوال کردن در این باره موضوعیت ندارد. سوال نشان می‌دهد جامعه مریض است. وقتی بقایی کاندید می‌شود از او درباره آزادی بیان سوال می‌شود یعنی مشکلی هست. اگر امروز امام زمان(عج) ظهور کنند مساله اولی که پیش‌روی ایشان است این است و از ایشان سوال می‌شود این است که منطق شما درباره حقوق بشر چیست؟ چون مشکل امروز است. صد سال دیگر را نمی‌دانم اما امروز سوال این است که نگاه شما درباره حقوق بشر چیست؟

آیا الان حرف‌های شما را بپسندیم آزادی بیان داریم؟ حالا مثلاً پیامبری آمده، یکی پرسید نظرت درباره آزادی بیان چیست، پیامبرهم بگوید فقط بگویید قولوا لااله الا الله تفلحوا، این که جواب نمی‌شود. اینکه قرآن معجزه است به این خاطر است که در آن زمان ادبیات عرب بسیار قوی بود و قرآن ادبیات عرب را خورد چون خدا روی قوت زمانه وارد می‌شود. حالا پیامبر بگوید آزادی بیان را قبول دارم اما این شعرها چیست که شما می‌گویید؟ بروید قرآن بخوانید! این منطق به جایی می‌رسد که در نهایت می‌گوید به همان اصلی که تو به عنوان پیامبر قبول داری که شعر نخوان، خودت هم حرف نزن! پیامبران هم که قدرت و ثروت و جبهه سیاسی نداشتند، پس اگر پیامبر مخالف آزادی بیان باشد ابلاغ چه می‌شود؟ رسول چیست؟ روزی مجموعه‌ای از طلبه‌ها آمده بودند یک خانم محجبه پشت تریبون رفت، گفت آقای مشایی شما که درس‌های اسلامی و طلبگی نخواندید چرا حرف‌های اسلامی می‌زنید! گفتم شما داری یک اصلی پایه گذاری می‌کنید که چون حرف‌های دینی حساس است هیچ کس نباید نزدیک شود، این آدم به آزادی بیان اعتقاد ندارد، هر حرف غلطی قابل اصلاح است وقتی اصلاح شد مثل اینکه یک چاله خیابان را پر کردی که ماشین بعدی در آن نیافتد.

ما نفهمیدیم این کرسی آزاد اندیشی که جمهوری اسلامی راه انداخته چیست، اگر من بودم از اندیشمندان دنیا دعوت می‌کردم که بیایید اندیشه‌هیتان را بگویید تا ما هم اندیشه‌هایمان را بگوییم. بگوییم تو نگو من بگوییم طرف مقابل هم همین را می‌گوید بازنده هم ما هستیم. من هرچه در حکومت‌ها گشتم هیچ حکومتی جز جمهوری اسلامی ایران را ندیدم که مدعی هدایت افراد ملت خود باشد. من اگر کرسی آزاداندشی دستم بود برترین‌های دنیا را دعوت می‌کردم، که بگویم اگر نمی‌ترسید که حرف ما حرف است منطق دارد قوت دارد ریشه دارد عمق دارد استحکام دارد صلابت دارد بیایید بگویید تا ما بگوییم این چقدر برخوردار از حقیقت است و کجا گیر دارد.

به آن خانوم گفتم، این منطق که شما گفتی که مشایی حرف نزن چون مکتب نرفتی و استاد ندیدی، گفتم مگر هر که استاد دید، می‌داند؟ هرکه مکتب دید می‌داند؟ این که دلیل نیست. چون می‌شود آدمی باشد که استاد ببیند اما نداند. اما مساله مهم‌تر اینکه این منطق غلط است. تو میگی اول اثبات کن که می‌دانی بعد حرف بزن! این خیلی جالب است من چطوری اثبات کنم وقتی نمی‌توانم حرف بزنم! ما که نفهمیدیم. گفتم اگر منطق شما را بپذیرم نباید می‌گذاشتم بروی آنجا حرف بزنی!

*موسیقی از جنس ماده نیست، نور است، آسمانی است
*جمهوری اسلامی حق موسیقی را ادا نکرده است

درباره موسیقی، موسیقی یک مرتبه عارفانه دارد، موسیقی از جنس ماده نیست، این خیلی حرف مهمی است. موسیقی روحی است که در این سیم و تار به نمایش در می‌آید که این هم برای گوش است، بروز و ظهور است، موسیقی ماده نیست، جنسش از نور است، آسمانی است، از آسمان می‌آید با روح هم سروکار دارد، تحقیق کردند که در رشد گیاه هم موثر استريال گیاه چون حیات دارد در آن اثر دارد. موسیقی جلوه‌ای از حیات است، آسمانی است. آدمی که دنبال شکار است خدا برایش می‌فرستد. یک موسیقیدان یک لحظه سیگاری چاق کرده، کنار پنجره دارد فکر می‌کند یکدفعه می‌بیند از آسمان یک نغمه فروریخت. فکر می‌کند این مال خودش است دیگر. همان لحظه یک نسیمی از پنجره می‌آید یک کودک صدا می‌کند، خاکستر سیگار می‌ریزد، می‌بیند نغمه رفت چون مال خودش نیست، نغمه مال خداست. خدا به همه ایده و فرصت خلق می‌دهد، موسیقی جنسی آسمانی و نورانی دارد. حالا وقتی اینگونه است کارش چیست؟ موجب خیزش روح است. این عبارت مال من نیست، می‌گوید موسیقی سبب خیزش روح است. روح در یک کالبد گرفتار شده و چسبیده است، موسیقی می‌آید روح را بالا می‌برد و به شما حسی دست می‌دهد تا جایی که آدم‌ها را به قتلگاه هم برده است، چون شوری در آن‌ها پدید آورده و ارزش‌هایی آشکار کرده که بر ارزش‌های مادی اولاست، تا جایی که حاضر است جان خودش را هم فدا کند. حالا اینکه بگوییم موسیقی خوب و بد، به این سادگی نیست که بگوییم بد است یا خوب، من اعتقادی ندارم به موسیقی بد! یکی از عزیزان عضو مجلس خبرگان به من گفت بحث‌های موسیقی شما را شنیدم و قبول دارم فقط شش و هشت اشکال دارد! گفتم حاج آقا این ریتم است نمی‌شود با بخاطر ریتم بگوییم موسیقی بد است، ضمناً با همان ریتم شش و هشت هم می‌شود چوری زد که گریه هم بکنی! اگر کسی می‌گوید موسیقی مشکل دارد این مشکل قطره‌ای در برابر اقیانوس است. بگذار آن که منبع نور و عشق و مهر و مرکز عالم است بیاید، تا ببینیم همچنان که دانش را به اوج می‌رساند آدم‌های آن زمان چه چیزهایی خلق خواهند کرد. یکی از نعمت‌های بزرگ بهشت نغمه‌های بهشتی است. نغمه‌هایی که نظیرش را نشنیدید.

حوری بهشتی را خیلی بهترین زیبایی برای یک زن تصور می‌کنند. موسیقی را هم همینطور، یک تصوری درباره‌اش وجود دارد، اما اینگونه نیست، نغمه‌های بهشتی مدهوش کننده است. درباره کنسرت حرف زیاد است به نظر من مشکل جامعه ما این است که برخی خود را از قانون بالاتر می‌دانند این تکبر و استکبار است اصلا بحث موسیقی هم نداریم. این بیماری است اگر همه تابع قانون باشیم اگر با شرع اختلاف دارد خب حل کنید اما وقتی قانون هست نباید کسی از آن بالاتر باشد، من به صراحت می‌گویم جمهوری اسلامی حق موسیقی را ادا نکرده است، جمهوری اسلامی به موسیقی ظلم کرده است، به عنوان کسی می‌گویم که به شدت به جمهوری اسلامی پایبند است اما این دلیل نمی‌شود که حقیقت را انکار کرد.

این کار را در جمهوری اسلامی قبول ندارم، جمهوری اسلامی هم خود ماییم. ما به موسیقی ظلم کردیم که خودش یک داستان است یکی این است که نعمتی را کفران می‌کنیم. ما بخشی از خلقت خدا را انکار می‌کنیم این کفران و ناسپاسی است، معنا این است که با نفی موسیقی به خودت ظلم کردی، به دیده شک و تردید نگاه کردیم به این نعمت، خودت را از موسیقی محروم کردی و مانع رشد آن شدی، موسیقی فن است. آقای بقایی فرمودند نظارت ابتدایی مشکلاتی دارد نظارت انتهایی هم مشکلاتی دارد. ابتدایی روند تولید را کُند می‌کند، یک کتاب دو سال می‌ماند، نظارت پایانی هم این است که می‌گویند این کتاب، موسیقی، فیلم و غیره ایراد دارد. فیلم «به رنگ ارغوان» را آقای احمدی‌نژاد دیدند و گفتند به مسئولیت من این را روی پرده سینما بگذارید. در دنیا بی‌سابقه است این کار. فیلم هم هست که خودم دیدم، گفتم نمی‌توان دفاع کرد، چون جامعه ظرفیت ندارد، این می‌شود نظارت پس از تولید حالا این را چه کنیم؟ من این دغدغه‌ها را خیلی داشتم به این نتیجه رسیدم که ما باید به یک معیاری برسیم، تولید کننده باید به یک معیاری برسد و هنجارهای جامعه را باید درک کرد.

وقتی دستگاه پذیرش ارزش‌های دینی و ملی هر دو عقل و دل است، تعارض معنا ندارد

راجع به ارزش های قومی، ارزش در کجا معلوم می‌شود؟ در دل، در قلب، در عقل. دستگاهی که ارزش را تشخیص می‌دهد دل و عقل است، حالا اگر ارزش قومی آمد، ارزش ملی آمد، کی درک می‌کند؟ ارزش دینی را چه دستگاهی درک می‌کند؟ اگر عقل این هر دو را ارزش می‌داند تعارض از کجاست؟ این منطقاً غلط است. این تعارض بخاطر دریافت‌های غلط است، برداشت ناصحیحی از مساله ملی و دینی وجود دارد. فقط ملی و دینی نیست، در دین هم تضاد مذاهب داریم. مگر دعوای شیعه و سنی این همه سال نبوده است؟ مگر در ارزش‌های ملی تعارض قومی نداریم؟ بستگی به فهم دارد، من می‌گویم اگر تعارض را بپذیریم باید تعارض مذهب-مذهب و قومی-قومی را بپذیریم نه اینکه ملی با دینی را! ممکن است قومی با قومی باشد اما تعارض قومی با دینی معنا ندارد چون از یک جنس نیستند.

اسلام در شبهه جزیره حجاز شکل گرفت. حجاز برای کیست؟ عرب‌ها. عرب‌ها آمدند فرض کن با دو دست ادب گفتند ای ایرانیان ما اسلام را به شما عرضه می‌کنیم! دعوایی هم نیست، چه کسانی به تعارض قابل‌اند؟! قطعا برداشت‌های غلط دارند. مبنای پذیرش ارزش‌ها عقل است و تعارضی ندارد چون هر دو را یکجا پذیرفته است. بعضی‌ها به نام دفاع از مذهب و دین برای صیانت از ارزش‌های دینی در برابر ارزش‌های ملی و برعکس می‌ایستند.

حالا این‌ها که می‌گویند به خاطر ارزش‌های دینی ما باید ارزش‌های ملی را نفی کنیم اینجا جواب بدهند که وقتی عرب‌ها آمدند و دینی آوردند به ایرانی‌ها عرضه کردند، یعنی عرب‌ها دینی به غیر عرب‌ها عرضه کردند و تو هم مسلمان شدی، الان هم از عرب‌ها متعصب‌تر شدی چرا آن زمان قبول کردی؟ اگر بین ارزش‌های ملی و دینی تعارض است تو چرا پذیرفتی؟ قومیت ایرانی چرا پذیرفته است؟ این پذیرش نشان می‌دهد که اقوام و ملل در برابر دین علی‌السویه‌اند و حالا اکثریت در ایران مسلمان‌اند، یک دین در چند قوم اثر واحد داشته در صورتی که قوم‌ها فرق می‌کند. نسبت ملل با دین یکسان است، یعنی اگر دین را بخواهید عرضه کنید قومیت فرد را سوال می‌کنید؟ ده قوم در ایران داریم با یک دین ثابت، پس فهم غلط است.

ایران گرایی می‌خواهد بگویید مشتی تازی مملکت ما را صاحب شدند، یک متمدن یک غیرمتمدن را صاحب شده، این یعنی خودت را تحقیر می‌کنی. برخی برای اینکه اسلام را بزرگ را جلوه بدهند می‌گویند اسلام آمد به سرزمینی که هیچ چیزی نداشتند یعنی ایران! اسلام به ایرانی‌ها اعتبار داد، نمی‌فهمد اسلامی که با شمشیر آمده این اسلام چه ارزشی دارد؟ ما می‌گوییم ملتی فرهیخته با تمدن، با نگاه، فرهنگی، عرفانی که روزگارانی بر بخش بزرگی از دنیا فرهنگشان سایه انداخت، اسلام را پذیرفتند.

ایرانی ها بودند که اسلام را تبیین کردند هیچ کس نمی‌تواند این را انکار کند. در فلسفه، منطق، ادبیات عرب و غیره همه کار ایرانی‌هاست. ملتی فرهیخته و صاحب نظر اسلام را پذیرفته و این می‌شود افتخار اسلام و برعکس اسلامی که متعالی‌ترین دین است را ایرانی‌ها پذیرفتند این می‌شود افتخار ایران.

سوالی را من خودم مدت‌ها دنبال جواب آن بودم که اسلام که دین کامل و آخر بود چرا در شبهه جزیره عربستان آمد چرا خدا ایران نفرستاد؟ در سرزمین نور و عقل و فهم!  تا به این حدیث رسیدم که به این مضمون که از امام صادق(ع) سوال کردند که چرا این اسلام در بین ایرانی‌ها نازل نشد، فرمودند تعصبات جاهلی قومی-عربی طوری بود که اگر اسلام می‌آمد در ایران، ایرانی‌ها وقتی اسلام را به عرب‌ها عرضه می‌کردند عرب‌ها هرگز از ایرانی‌های قبول نمی‌کردند. آنها این ظرفیت و فهم را نداشتند که اسلام را بفهمند، ظرفیت قومی هم اجازه نمی داد هیچ تعارضی نیست اصلا جنسشان مثل هم نیست.
Bookmark and Share
* نام:
ايميل:
* نظر: